معمای شمع

0

معمای مطرح شده

مشاهده پاسخ معما

یک پیرمرد و سه دخترش در یک روستای کوچک با هم زندگی می کردند، یک روز پیرمرد بیمار شد و مرگ به سراغش آمد، دختر بزرگ تر از مرگ درخواست کرد تا پدرش 2 سال دیگر هم زنده بماند و مرگ قبول کرد.

2 سال بعد مرگ دوباره به سراغ پیرمرد آمد و دختر وسطی از مرگ درخواست کرد تا اجازه دهد پدرش یکسال دیگر هم به زندگی خود ادامه دهد و مرگ هم موافقت کرد.

یک سال بعد مرگ بازگشت و دختر کوچک پیرمرد که شمعی روشن در دست داشت از مرگ خواست تا زمانیکه که این شمع می سوزد و آب می شود، پدرش هم به زندگی ادامه دهد و مرگ قبول کرد و دیگر هرگز بازنگشت.

اما این چطور امکان دارد، شما چه فکری می کنید؟


وقتی که مرگ در حال ترک آن دو بود، دختر سریع شمع را خاموش کرد به این ترتیب شمع به همان حال باقی می ماند و پدرش بیشتر عمر می کند.
اشتراک گذاری:
  • مطالب مرتبط

    

    ارسال مطلب به ایمیل دوستاتون:


    1,914 بازدید

    0 نظر

    درج: 5 اردیبهشت 1401

    توسط: u-143390
    وضعیت: آفلاین
    گروه کاربری: پشتیبانی سایت

    ارسال دیدگاه (0 مورد)

    در حال حاضر نظری در این مطلب ارسال نشده است.
    کتاب‌های لقمه
    امتحانیوم
    آزمونیوم
    تیزهوشان

    دسته بندی مطالب

    کتاب های بیست پک
    لقمه طلایی

    آخرین نظرات ارسالی

    عالییییییییییییییی اصلا بهتر از استاد باقری نیست کلاس هاشون
    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تیم خفن مهر و ماه و با تشکر از
    سلام و عرض ادب خدمت استاد باقری و عوامل مهر و ماه عزیز وبینار به
    سلام و درود خدمت همگی دوستان✨️ اول از همه از خدای بزرگ شاکرم که
    استاد باقری خیلی قشنگ درس میدن جوری که اصلا خسته نشی. واقعا
    سپاس فراوان از تدریس عالی شما استاد خیلی دوره کاملی بود

    آمار سایت

    با ما در ارتباط باشید ، منتظر نظرات شما هستیم.
    
    عضویت در خبرنامه ایمیلی :
    برای عضویت در خبرنامه پیامکی، عدد 1 را به 02196884 پیامک کنید.
    رضایت مندی مشتری
    جشنواره وب و موبایل ایران
    جشنواره وب و موبایل ایران
    جشنواره کتاب مجازی
    برند محبوب مصرف کنندگان
    Copyright © 2010 - 2026 Mehromah.ir